من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پی شبنم نمیگردم
بلا گردان آن رندم که با زخم دوصد خنجر
به پیش هر کس و ناکس پی مرحم نمیگردم
در این دنیای تنهائی که لبریز است ز دیوانه
عجین سایه خویشم پی آدم نمیگردم